طالع بد

لغت نامه دهخدا

طالع بد. [ ل ِ ع ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بخت بد. طالع نحس. طالع نگون. بخت نامیمون:
طالع بد بود و بداختر شدم
نامزد کوی قلندر شدم.نظامی.

فرهنگ فارسی

بخت بد طالع نحس طالع نگون

جمله سازی با طالع بد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز مشرق بر کشیده طالع بد بدان تا بد بود پیوند موبد

💡 برهان که به مرگ خوب ناگاه بمرد از طالع بد به کام بدخواه بمرد

💡 هر شب ز پی طالع بد تا به سحرگاه قطره ز مژه بارم و سیاره شمارم

💡 ازآنکه طالع بد همره من است هرجا همیشه حاصل اقبال من بود ادبار

💡 به حال نیک و بد راضی شو ای مرد که نتوان طالع بد را نکو کرد

💡 روی تو همی خواهم و خوبست مرا رأی تدبیر ندارم چکنم طالع بد را

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز