سرخ رویی

لغت نامه دهخدا

سرخ رویی. [ س ُ ] ( حامص مرکب ) روی سرخ داشتن. قرمزی چهره داشتن:
امروز سرخ رویی من دانی از چه خاست
زآن کآتش نیاز دمیدم به صبحگاه.خاقانی.مغ را که سرخ رویی از آتش دمیدن است
فرداش نام چیست سیه روی آن جهان.خاقانی.گل بوستان رویت چو شقایق است لیکن
چه کنم به سرخ رویی که دلی سیاه داری.سعدی. || شادابی. صحت و سلامت:
سرخ رویی ز آب جوی مجو
زانکه زردند اهل دریابار.سنائی.طبیبی که خود باشدش زرد روی
از او داروی سرخ رویی مجوی.سعدی.شراب از پی سرخ رویی خورند
وز او عاقبت زردرویی بَرند.سعدی. || گشاده رویی:
در کسانی که نیکویی جویی
سرخ رویی است اصل نیکویی.نظامی. || رونق. خرمی:
در بهار سرخ رویی همچو جنت غوطه داد
فکر رنگین تو صائب خطه تبریز را.صائب.|| عزت و آبرو و حرمت و اعتبار. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. خوش دلی.
۲. پیروزی، سربلندی.

فرهنگ فارسی

روی سرخ داشتن قرمزی چهره داشتن یا شادابی صحت و سلامت یا گشاده رویی
حالت و کیفیت سرخرو.

جمله سازی با سرخ رویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاها همه ز شادی بزم رفیع توست این سرخ رویی گل و این افتخار گل

💡 ز سرخ رویی اگر لاله دم زدی در باغ به خون دیده ز روی تواش خجل کردم

💡 کنون ز عدل تو عالم چنان شد امن آباد که سرخ رویی شمع از طپانچه‌های صباست

💡 مباد از نشأه می سرخ رویی می پرستی را که در ایام بی برگی زپای تاک برخیزد

💡 رنگ شکسته دارد اقبال سرخ رویی این لعاب بی‌بها را نتوان به زر خریدن

💡 گر چو جام می خیالی سرخ رویی بایدت با حریفان تو دل خود صاف باید ساختن

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز