سخن سنجی

لغت نامه دهخدا

سخن سنجی. [ س ُ خ َ س َ ] ( حامص مرکب )عمل سخن سنج. سخن فهمی. ادیبی. سخن شناسی:
هر که میزان سخن سنجی داند کردن
بجزاز راستی مدحش شاهین نکند.سوزنی.بر من آن شد که در سخن سنجی
ده دهی زر دهم نه ده پنجی.نظامی.|| فن اطلاع بر رموز سخن. نقدالشعر.

فرهنگ عمید

سخن سنج بودن، سنجیدن سخن.

فرهنگ فارسی

فن اطلاع بر رموز سخن سخن فهمی سخن شناسی ادیبی نقادی.

جمله سازی با سخن سنجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رقم کشان یمین و یسار دشمن تو که می کنند سخن سنجی و قلم رانی

💡 کمالی در سخن سنجی وحیدست ولو خود دستجردی هم ندیدست

💡 ز استعاراتش چو گشتم با نصیب در سخن سنجی شدم کامل نصاب

💡 حزین از سخن سنجی بی حضور دل نکته پرداز من شد نفور

💡 می توان داد سخن سنجی ز فیض فکر داد طوطی نطق ترا آیینهٔ زانو بس است

💡 بر من آن شد که در سخن سنجی ده‌دهی زر دهم نه ده‌پنجی

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز