لغت نامه دهخدا
لاژوردی. [ ژْ / ژَ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به لاژورد. به رنگ لاژورد. لازوردی. لاجوردی.
لاژوردی. [ ژْ / ژَ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به لاژورد. به رنگ لاژورد. لازوردی. لاجوردی.
( صفت ) منسوب به لاجورد. ۱- برنگ لاجورد: برای آنکه نقش تو نگارند دل خاقانی آمد لاجوردی. ( خاقانی لغ. ) ۲- نوعی آبی مرکب از آبی مخلوط با مقداری کم قرمز است. ۳- آسمان: ز بیم چنبر این لاجوردی همی بیرون جهم هزمان ز چنبر. ( ناصر خسرو لغ. )
💡 هنوز گذریان وجود، در بازار شهود ننشسته بودند، هنوز نه ولولهٔ مَلَکْ بود، نه مشعلهٔ فلک، نه سمک در زیر زمین جنبیده، نه سماک بر افلاک درخشیده، هنوز نقاشان قدر این صفهٔ گچ اندود صف آسمان را پردهٔ لاژوردی نکشیده بودند، هنوز فراشان قضا، فضای این چار طاق عناصر در بیدای وجود نزده بودند که نور وجود من که صبح شهود بود، از مشرق «انا ارسلناک» لمعان نموده، به امر «کن» هست گشتم و به شراب «قل» مست گشتم تا نوبت نبوت من، نوبتیان قضا، بر در سراپردهٔ آدم نزده بودند، هیچ فرشتهای را زهرهٔ آن نبود که پایهٔ تخت آدم را ببوسد.
💡 سر پوش لاژوردی گلریز بر گرفت باورچی قضا ز سر طشت خوان چرخ