فرادست. [ ف َ دَ ] ( ق مرکب ) بیشتر با فعل آمدن به کار رود و بمعنی پیش آمدن باشد:
مگر باز سپید آمد فرادست
که گلزار شب از زاغ سیه رست ؟نظامی.چو عیسی بر دو زانو پیش بنشست
خری با چارپا آمد فرادست.نظامی.|| با فعل دادن، بمعنی سپردن و تسلیم کردن: ابوالقاسم بدین تسویل و تخجیل فریفته شدو زمام خویش فرا دست نصر داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 231 ).
آن که بر دیگری تفوق و برتری دارد، بالاتر.
* فرادست آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱. به دست آمدن.
۲. پیش آمدن.
* فرادست دادن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] سپردن، به دست کسی دادن.
به دست ٠ یا فرا دست آمدن ٠ پیش آمدن ٠ یا فرا دست دادن ٠ سپردن تسلیم کردن ٠
💡 آن گه حقّ زنان و داد ایشان را فرا پیوست، گفت: فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا این خوف ایدر حقیقی است. میگوید اگر ترسی آید که میان ایشان راستی و داد نتوانید که کنید، «فواحدة» یک آزاد زن بزنی کنید، أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ یا آنچه بملک ید فرادست آید، از کنیزکان و بردگان. عرب مملوک را ملک ید خوانند.
💡 کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ (۲۰) آری شما میدوست دارید این جهان نزدیک فرادست و شتابنده بخلق.
💡 در ۶۵۱ پ. م، حاکم هوآن سونگ (宋桓公) درگذشت و این ناحیه را به حکومت حاکم شیانگ واگذار کرد که از سال ۶۵۱ تا ۶۳۷ پ. م سلطنت کرد. برخی او را یک فرمانزوای فرادست میدانستند، اما نتوانست این نقش را حفظ کند. او در نهایت به دست نیروهای چو افتاد.
💡 مارکس و انگلس معتقد بودند که در طول تاریخ همواره افراد فرادست ثمره و حاصل کار افراد فرو دست را در تمام جوامع برداشت میکنند و همین عامل وجود فقر در طبقات پایین یک جامعه با وجود انجام کارهای سخت و فراوان توسط اعضای آن است.
💡 مرد جوانی که عاشق یک بانوی طبقه فرادست است، عاشق دختری می شود و این حقیقت را که قبلا نامزد کرده، پنهان می کند. مرد جوان برای جذب دختر دو بازیگر را در نقش پدر و مادر خود به خدمت می گیرد. دختر به نقشه پی می برد و وقتی مرد در موقعیتی قرار می گیرد که باید انتخاب کند آینده ای آرام را با دختر بر می گزیند.
💡 ناشر قبلی، نشریات ایمجین گفته بود که خوانندگان این مجله ۸۰ درصد مرد و ۲۰ درصد زن است. میانگین گروه سنی ۲۲ تا ۴۵ سال و خوانندگان از طبقه فرادست هستند.