غورت
مترادفها
بلعیدن، فرو بردن، قورت دادن
لغت نامه دهخدا
غورت. ( ترکی، اِ ) قورت. رجوع به قورت شود.
غورة. [ غ َ رَ ] ( ع مص، اِ ) اسم مرت از غَور. ( از اقرب الموارد ).یکبار آمدن بزمین نشیب. یکبار درآمدن و داخل شدن درچیزی. رجوع به غَور شود. || آفتاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || میان روز. ( منتهی الارب ). ظُهر. قائله. ( اقرب الموارد ). وسط روز.
غورة. [ غ َ رَ / غو رَ ] ( اِخ ) نام جایی است از نواحی یمامه. در اخبار آمده است: رسول خدا سه اقطاع به مَجّاعةبن مرارة داد و آنها غوره و غرابه و حُبَل از نواحی یمامه بودند. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
= قورت
جمله سازی با غورت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی از سر دورت آگه نیست هیچ دانا ز غورت آگه نیست