لغت نامه دهخدا
طرین. [ طِرْ ی َ ] ( ع ص، اِ ) گل تنک. ( منتهی الارب ). طین رقیق. ( فهرست مخزن الادویه ). || لای تنک. || خشم. یقال: اَتی بالطرین و الغرین؛ ای غضب. ( منتهی الارب ).
طرین. [ طِرْ ی َ ] ( ع ص، اِ ) گل تنک. ( منتهی الارب ). طین رقیق. ( فهرست مخزن الادویه ). || لای تنک. || خشم. یقال: اَتی بالطرین و الغرین؛ ای غضب. ( منتهی الارب ).
گل تنگ ٠ یا لای تنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر گوید ز سر کار برگو طرین آن دل بیدار برگو