شکرگفتار

لغت نامه دهخدا

شکرگفتار. [ ش َ ک َ گ ُ ] ( ص مرکب ) شیرین زبان و شیرین سخن.( ناظم الاطباء ). شیرین گفتار. ( آنندراج ):
آنان که پریروی و شکرگفتارند
حیف است که روی خوب پنهان دارند.سعدی.مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من
که بر هر شعبه ای مرغی شکرگفتار می بینم.سعدی.سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی
باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند.سعدی.کجا همی رود آن شاهد شکرگفتار
چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار.سعدی.

فرهنگ عمید

شیرین سخن، شیرین زبان.

فرهنگ فارسی

شیرین زیان شیرین سخن شیرین گفتار.

جمله سازی با شکرگفتار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لب لعلت چو می‌بوسم حدیثی بازمی‌گویم از آن طوطی نطق خود شکرگفتار می‌بینم

💡 مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من که بر هر شعبه‌ای مرغی شکرگفتار می‌بینم

💡 لذت شیرینی گفتار او در جان بماند الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود

💡 ور بود شاهدی شکرگفتار گرم‌تر بوسه زن به یاد بهار

💡 کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز