شرمگن

لغت نامه دهخدا

شرمگن. [ ش َ گ ِ ] ( ص مرکب ) مخفف شرمگین. شرمناک. خجل. شرمسار. شرم زده. مستحیی. ( یادداشت مؤلف ). شرمگین. ( فرهنگ فارسی معین ):
بجان شرمگن نزد شاه آمدند
جگر خسته و با گناه آمدند.فردوسی. || باحیا. خجول. محجوب. ( یادداشت مؤلف ):
گفتم ای زن که تو بهتر ز زنان باشی
از نکوکاران وز شرمگنان باشی.منوچهری.سعدی نرسد به یار هرگز
کاو شرمگن است و یار ساده.سعدی.رجوع به شرمگین شود.

فرهنگ عمید

شرمگین، خجل، شرمسار، شرمنده.

فرهنگ فارسی

خجلت شرمساری شرمندگی.

جمله سازی با شرمگن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سعدی نرسد به یار هرگز کاو شرمگن است و یار ساده

💡 حورا توئی ار نکو و با شرمی گر شرمگن و نکو بود حورا

💡 بیابی ز من شرم و آهستگی اگر شرمگن مرد و آهسته‌ای

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز