شاه جو

لغت نامه دهخدا

شاه جو. ( نف مرکب ) جوینده شاه. که شاه جوید. خواستارو طلبکار شاه. خواهنده و پژوهنده شاه:
همه سندلی پیش اوی آمدند
پر از خون دل و شاهجوی آمدند.فردوسی.|| ( ن مف مرکب ) که شاه او را بجوید. و رجوع به شاه جوی شود.

فرهنگ فارسی

جویند. شاه که شاه جوید ٠ خواستار و طلبکار شاه ٠ خواهنده و پژوهند. شاه ٠ یا که شاه او را بجوید ٠

جمله سازی با شاه جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه سندلی پیش اوآمدند پر از خون دل و شاه جو آمدند

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز