سپیدرو

مترادف‌ها

سفیدرو، روشن‌رو، زیبارو

لغت نامه دهخدا

سپیدرو. [ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) سپیدچهره و سپیدپوست. مقابل سیاه رو:
همچون بیاض چشم سیاهان خوش نگاه
هند از غریب زاده ایران سپیدروست.میرزا طاهر ( از آنندراج ).رجوع به سپیدروی شود. || بمجاز، بمعنی سربلند. سرفراز. سرافراز:
سپیدرویم چون روز تا بمدحت تو
سیاه کردم چون شب دفاتر الواح.مسعودسعد. || کنایه از مردم نیک، بر خلاف سیه روی، و آن را سپیدکار نیز گویند، و روسپید مثله. ( آنندراج ). سرافراز. مفتخر برای حسن عملی. رجوع به سفیدرو و سپیدروی شود. || کنایه از شکفته رو و سرخ رو. ( آنندراج ). خوشحال. خندان. شکفته:
دایم دلم ز باد نکویان سپیدروست
مانند میزبان که ز مهمان سفیدروست.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).رجوع به سفیدرو و سفیدروی شود.

فرهنگ عمید

۱. آن که چهره ای سفید و درخشان دارد، روسفید، سپیدرخ، سپیدچهره.
۲. [مجاز] مردم نیکوکار.
۳. [مجاز] سربلند، سرفراز.

فرهنگ فارسی

سفیدروی، سپیدچهره، کنایه ازنیکوکار، سربلند

فرهنگ اسم ها

اسم: سپیدرو (دختر) (فارسی) (تلفظ: sepid ru) (فارسی: سپيدرو) (انگلیسی: sepid ru)
معنی: سفیدرو، زیبارو

جمله سازی با سپیدرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یک گروه سپیدرو چون ماه یک گروهی چو دیو زشت سیاه

💡 دانی که بود سپیدرو نیک‌عمل پیش رفقا؟

💡 آن جوان سپیدرو با چهره‌ای آرام و لبخندی مهربان، در میان جمعیت ایستاده بود و منتظر رسیدن دوستان خود برای شروع مراسم جشن بود.

💡 در داستان‌های قدیمی، همیشه قهرمانان سپیدرو با ظاهری بسیار زیبا و معصوم توصیف می‌شدند که مورد توجه و احترام همگان در پادشاهی بودند.

💡 آن دختر سپیدرو با آن چشم‌های درخشان، زیبایی خاصی داشت که باعث می‌شد هر کسی که او را می‌بیند، تحت تأثیر قرار بگیرد و شیفته شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران