سیاه روی
مترادفها
ننگ، بیآبرو، رسوا
متضادها
سفیدرو، با حیا، شریف
لغت نامه دهخدا
سیاه روی. ( ص مرکب ) کنایه از بی شرم و شرمنده و بی آبرو. ( آنندراج ):
دیدم سیاه روی عروسان سبزموی
کز غم دلم بدیدن ایشان بیارمید.بشار مرغزی.در خدمت تو تر نتوان آمدن از آنک
گردد سیاه روی چو گردد تر آینه.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 394 ).رجوع به سیاه رو شود.
فرهنگ فارسی
( سیاه رو ی ) ۱ - سیاه چرده. ۲ - بی آبرو بی عزت.
جمله سازی با سیاه روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صورتش نیلی شد از سیلی که چون سیل سیاه روی گیتی زین مصیبت تا قیامت تار بود
💡 تا ۱۹۹۰، رهبر ردهبندی تیمی با کلاه زرد شناخته میشد. از ۲۰۰۶ اعضای بهترین تیم، شمارههای سیاه روی زمینهٔ زرد پشت پیراهن خود نصب میکند. از ۲۰۱۲ به تیم برتر اجازه داده شد که از کلاه ایمنی زرد استفاده کند.
💡 یک اثبات را میتوان با استفاده از اعداد مختلط و توصیف رایج آنها به عنوان صفحه مختلط ایجاد کرد. حرکت غلتشی دایره سیاه روی دایره آبی را میتوان به دو چرخش تقسیم کرد. در صفحه مختلط، چرخش حول نقطه
💡 هر چه که بیش بینمت تیره تر است روز من منت آینه منه بخت سیاه روی را
💡 ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را