سال افزون
مترادفها
سالهای بسیار
لغت نامه دهخدا
سال افزون. [ اَ ] ( اِ مرکب ) نام ماه دوازدهم است از سال ملکی. ( برهان ). دوازدهمین ماه از مبداء یزدگردی. ( استینگاس ص 942 ). || سالی که تعداد روزهای آن زیادتر است. ( استینگاس ص 642 ).
فرهنگ فارسی
۱ - سالی که تعداد روزهای آن زیاد تر است. ۲ - ماه دوازدهم از سال ملکی.
جمله سازی با سال افزون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه آخر ما دو سال افزون نخفتیم ز شوق روی شاه ملک پرور
💡 بگذشت هزار سال افزون در پرده مه دو هفته تا چند
💡 پنج سال افزون بر بیست گذشته است اکنون کابر استقلال افشانده برین خاک مطر
💡 بیست سال افزون زدم دادِ وطن، نشنید کس تازه از نو میزنم داد وطن، من با کیم
💡 مرا سال افزون شد از چارصد ندیدم به گیتی یکی روز بد
💡 مدام این سه هزاران سال افزون همی گریند و میگردند در خون
💡 با گذشت هر سال افزون بر سالهای گذشته، او تجربه و خرد بیشتری کسب کرد که در تصمیمگیریهای زندگیاش کاملاً مشهود بود.
💡 آنها امیدوار بودند که با آمدن سال افزون، شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه بهبود یافته و رفاه بیشتری برای مردم فراهم شود.
💡 گذشت سال افزون بر سال، باعث شد که خاطرات کودکی در ذهن او کمرنگ شده و جای خود را به مسئولیتهای بزرگ بدهد.