لغت نامه دهخدا
ساز ره. [ زِ رَه ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به ساز راه شود.
ساز ره. [ زِ رَه ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به ساز راه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی اسب از شهر بیرون بریم همی ساز ره را به هامون بریم
💡 به پیش شاه رفت آزاده رامین نکرده ساز ره بر رسم آیین
💡 بر درگه این و آن چه گردی به مجاز ساز ره عشق کن برو با او ساز
💡 معنی طلبی، بساط صورت ته کن بگذار حزین فسانه، ساز ره کن
💡 سراپرده و خیمه بر جا بماند به لشکر همه ساز ره برفشاند
💡 علم را چون تو خوانی از بازیش آلت جاه و ساز ره سازیش