مار ضحاک
لغت نامه دهخدا
مار ضحاک. [ رِ ض َح ْ حا ] ( اِخ ) ماری که در شانه پشت ضحاک پیدا شده بود و همیشه مغز سر آدمی می خورد. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( اِ مرکب ) زنجیر. ( فرهنگ رشیدی ). کنایه از سر زنجیر. ( غیاث ). کنایه از زنجیر. ( انجمن آرا ):
روی تو چه جای سحر بابل
موی تو چه جای مار ضحاک.سعدی ( دیوان چ مصفاص 639 ).
فرهنگ فارسی
ماری که در شانه پشت ضحاک پیدا شده بود و همیشه مغز سر آدمی میخورد
جمله سازی با مار ضحاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مع الوجود زلال دهان و زلف کجت چه جای چشمه حیوان و مار ضحاک است
💡 جرمکش مکر مار ضحاک است هان که درکاسه جهان خاک است
💡 تشویر نار نمرود از چهر پرفروغی تصویر مار ضحاک از زلف پر ز چینی
💡 دهد شاخش نشان از مار ضحاک که بیرون کرده سر از دوش افلاک
💡 بپالود مغزم ز سودای دوست سویدای من مار ضحاک نیست