مادینه

لغت نامه دهخدا

مادینه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ ) مادین. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). منسوب به ماده. مؤنث. مقابل نرینه، مذکر. ( فرهنگ فارسی معین ): پس آنگاه که نهاد آن مادینه را، گفت: ای پروردگار من بدرستی که من نهادم آنرا مادینه و خدای داناتر است به آنچه نهاد و نیست نرینه چون مادینه و من نهادم او را مادینه... ( تفسیر ابوالفتوح، ازفرهنگ فارسی ایضاً ). و رجوع به مادین و ماده شود.

فرهنگ عمید

از جنس ماده.

فرهنگ فارسی

منسوب به ماده، ازجنس ماده، مقابل نرینه
( صفت ) ۱- منسوب به ماده مونث مقابل نرینه مذکر: پس آنگاه که نهاد آن مادینه را گفت: ای پروردگار من. بدرستی که من نهادم آنرا مادینه و خدای داناتر است بانچه نهاد و نیست نرینه چون مادینه و من نام نهادم او را مادینه...

جمله سازی با مادینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برخی از مردم جنوب و جنوب شرقی ایران، به ویژه مردم بندرها و جزایر خلیج فارس و هرمزگان، ارواح و اجنّه را به صورت باد می‌پندارند و معتقدند که باد در درون پیکر آدمیزادگان می‌رود و آنان را تسخیر و گرفتار و به اصطلاح «بادزار» و «هوایی» می‌کند و او را به گونه اسب و مرکَب خود درمی آورد. بادها را به چند نوع و دسته و از لحاظ جنسیت به نرینه و مادینه رده‌بندی می‌کنند و برای هریک ویژگی‌ها و کردارهایی برمی شمارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران