لشکرستان
مترادفها
لشکرگاه، سپاهگاه
لغت نامه دهخدا
لشکرستان. [ ل َ ک َ س ِ ] ( اِ مرکب ) اردوی سپاه:
ز بانگ تبیره به بربرستان
تو گفتی زمین گشت لشکرستان.فردوسی.
لشکرستان. [ ل َ ک َ س ِ ] ( اِخ ) نام سرداری به عهد کیخسرو:
سپاهی بد از روم و بربرستان
یکی پیشرو نام لشکرستان.فردوسی.
لشکرستان. [ ل َ ک َ س ِ ] ( اِخ ) ابن ابی جعفر الدیلمی از سرداران ابوعلی سیمجور. وی در جنگ ابوعلی با امیر سبکتکین که به نشابور به روز یکشنبه بیست و یکم جمادی الاخره سال 385 هَ. ق. اتفاق افتاداسیر محمود عزنوی و امیر سبکتکین گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 151 ) ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 206 و 207 ).
فرهنگ عمید
لشکرگاه، جای انبوهی لشکر: ز بانگ تبیره به بربرستان / تو گفتی زمین گشت لشکرستان (فردوسی: ۲/۷۱ ).
جمله سازی با لشکرستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخی چون بهار و لبی همچو نوش به گرد سنان لشکرستان به جوش