لشکردار

مترادف‌ها

فرمانده، سپهسالار، سردار، قائد

لغت نامه دهخدا

لشکردار. [ ل َ ک َ ] ( نف مرکب ) دارنده لشکر. سرلشکر: کارهای مملکت به مردان کار و لشکر و لشکردار راست آید. ( مرزبان نامه ).

فرهنگ عمید

دارندۀ لشکر، نگهدار لشکر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) فرمانده لشکر نگهدارلشکر: کارهای مملکت بمردان کار و لشکر و لشکردار راست آید.

جمله سازی با لشکردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاهِ ملک‌افروزِ لشکردار در عالم تویی کارهای ملک و لشکر را تودانی پرورید

💡 رزم سلطان بود یا ناورد لشکردار بود خصم را شایستی ار سودای کین در سر بود

💡 در داستان‌های حماسی باستان، لشکردهاری با شجاعت بی‌نظیر و تدبیر نظامی عالی، توانست با کمترین تلفات، ارتش دشمن را در میانه میدان جنگ شکست دهد.

💡 هر لشکردار بزرگ در طول تاریخ، تنها با قدرت شمشیر خود پیروز نشده، بلکه با دانش استراتژیک و مدیریت دقیق نیروهای خود توانسته است امپراتوری‌ها را بسازد.

💡 نقش یک لشکردار در زمان‌های جنگ بسیار حساس است، زیرا تصمیمات کوچک او می‌تواند سرنوشت هزاران سرباز و پیروزی یا شکست کل ارتش را تعیین کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران