لبیک زدن
مترادفها
پاسخ دادن، اجابت کردن
متضادها
مخالفت، اعتراض
لغت نامه دهخدا
لبیک زدن. [ ل َب ْ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) لبیک گفتن. جواب دادن. ( آنندراج ). رجوع به لبیک شود:
آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تعظیم.ناصرخسرو.گفت نی، گفتمش زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم.ناصرخسرو.می در دن ای شگفتی لبیکها زند
چون وقت می گرفتن گویند نام می.مسعودسعد.خسرو سیارگان لبیک زد چون قدر تو
حلقه گردون گرفت و بانگ درزد کای غلام.کمال اسماعیل.
فرهنگ فارسی
لبیک گفتن. جواب دادن
جمله سازی با لبیک زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و چون لبیک زدن گیرد، بداند که این جواب ندای خدای تعالی است و روز قیامت همچنین ندا به وی خواهد رسید از آن هول بیندیشد و باید که به خطر این مستغرق باشد.
💡 پیروان در مراسمهای مذهبی با صدای بلند و با احساسی عمیق، به دعوت روحانیون شروع به لبیک زدن و ابراز وفاداری به عقاید خود کردند.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران معمولاً از مفهوم لبیک زدن به فرمان معشوق برای نشان دادن نهایت تسلیم و عشق بیحد و مرز استفاده کردهاند.
💡 شنیدن صدای لبیک زدن دسته جمعی در میان جمعیت، هیجان و شور و حال خاصی را در فضای مراسم ایجاد کرده بود که همه را تحت تأثیر قرار داد.