لب بسته

لغت نامه دهخدا

لب بسته. [ ل َ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ساکت. خاموش:
تا توی ِ لب بسته گشادی نفس
یک سخن نغز نگفتی به کس.نظامی.در عشق شکسته بسته دانی چونم ؟
لب بسته و دل شکسته دانی چونم ؟
تو مجلس می نشانده دانم چونی
من غرقه خون نشسته دانی چونم ؟خاقانی.

فرهنگ فارسی

خاموش ساکت صامت.

جمله سازی با لب بسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن تا نپرسند لب بسته دار گهر نشکنی تیشه آهسته‌ دار

💡 چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم

💡 یکی فرتوت پایت خسته کرده تو گشته مستمع لب بسته کرده

💡 گفتی که دم فروبند تا کام گیری از من لب بسته ام زشکوه ترسم که دم برآید

💡 هر کس که خموش است درین میکده صائب چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است

💡 من پیش تو لب بسته و دل باز گشاده از سینه چاکم در فریاد و فغان را

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز