لغت نامه دهخدا
لاهی. ( ع ص ) غافل شونده. ( منتخب اللغات ). لاعب. بازی کننده. بازیگر. ( دهار ): لاهی الهی را درک نتواند کرد. ( از کشف المحجوب ). موحد الهی بود نه لاهی. ( از کشف المحجوب ).
پرهیز کن از لهو از آنکه هرگز
سرمایه نکرده ست هیچ لاهی.ناصرخسرو.کی کند جلوه عِز اللهی
قدس لاهوت بر دل لاهی.جوینی.