( قومة ) قومة.[ ق َ م َ ] ( ع مص ) بهمه معانی رجوع به قیام ( مص ) شود. || یک بار برخاستن. ( از اقرب الموارد ) || مابین الرکعتین قومة؛ یعنی دروا شدن میان رکوع و سجود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) قومة الانسان؛ بالای مردم. قامت انسان.
قومة. [ ق َ وَ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قائم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قائم شود.
مستحفضان، نگهبانان.
( صفت اسم ) جمع قائم ( قایم ) نگهبانان مستحفظان: قریب پنجاه شصت هزار سوار شمشیر زن بر گستواندار که به ظاهر بلخ در حلقه قومه خاص مرتب بودند...
بهمه معانی یا یک بار برخاستن
[ویکی الکتاب] معنی قَوْمُهُ: قومش
معنی یَقْدُمُ قَوْمَهُ: پیشاپیش قوم خود میآید
ریشه کلمه:
قوم (۶۶۰ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
💡 قال الله تعالی: «قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشدا» و قال انبی صلیالله علیهو سلم: «الشیخ فی قومه کالنبی فی امته».
💡 و قیل حنف عن دین ابیه و قومه ای عدل و مال الی الاسلام الذی هو دین اللَّه، و قیل حنیفا ای حاجّا، و قیل مختتنا.
💡 قالالله تعالی «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم»
💡 فَلْیَدْعُ نادِیَهُ یعنی: قومه و عشیرته و اعوانه.