فرهنگ عمید
قطره فشاننده، آنچه مایعی از آن قطره قطره افشانده شود، آنچه از آن قطره فروریزد.
قطره فشاننده، آنچه مایعی از آن قطره قطره افشانده شود، آنچه از آن قطره فروریزد.
( صفت ) ۱ - آنچه از آن قطره فرو ریزد ریزنده ۲ - بخشنده ۳ - رونده پوینده: براه دوست چو سالک شدیم قطره فشان نشان آبله در راه جستجو شستیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوبهار آمد و شد قطره فشان ابر مطیر روز نوروز گلستان بود و عید غدیر
💡 وی درم پاش سنی پیشه که بر اهل نیاز بوده اهل کرمت قطره فشان همواره
💡 خویش را در بغل فتنه نهان می خواهد در مقامی که کفش قطره فشان بر دریاست
💡 رعد در ناله شد و قطره فشان گشت سحاب رحمت حق، ببر باده پرستان آمد
💡 هر کجا ابر سخای تو شود قطره فشان موج گردد کف در یوزه دریا ز غدیر
💡 هر جام می که قطره فشان داده یی بغیر در دل هزار قطره ی خونم گره شدست