قباه
لغت نامه دهخدا
قباه. [ ق َ ] ( ع اِ ) قبا و جامه پوشیدنی. ( ناظم الاطباء ):
ترا همیشه تفاخر بگوهر اصلی است
حسود را به کلاه گهرنگار و قباه.سلمان ساوجی ( از آنندراج ).رجوع به قبا شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) قبا.
قبائه گیاهی که ستور آنرا چرد
جمله سازی با قباه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دامن این قباه بالایی تا به خاشاک در نیالایی
💡 بتیغ تیز بسوزی قباه در بر جوزا بنوک کلک بدوزی کلاه بر سر فرقد
💡 از قباه و از کلاه تو نصیب دشمنان باد تصحیف قبا و باد مقلوب کلاه
💡 چو از کوه خورشید سر بر فروخت قباه بست و زیر قبا مشک سوخت
💡 ال قباه یک منطقهٔ مسکونی در امارات متحده عربی است که در رأسالخیمه واقع شدهاست.