لغت نامه دهخدا
قالم. [ ل ِ ] ( ع ص ) مرد بی زن. عزب. || زن بی شوی. ( ناظم الاطباء ).
قالم. [ ل ِ ] ( ع ص ) مرد بی زن. عزب. || زن بی شوی. ( ناظم الاطباء ).
مرد بی زن زن بی شوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرگشتگی حالم تو فهم کن از قالم کای هیزم از آن آتش برخوان که و ان منکم
💡 من صد ورق حکایت، از هر نمط چو بلبل دارم ولی ندارد، گل برگ قیل و قالم
💡 محفل آرای شبستان خیالش می شوم بی تکلف صحبت بی قیل و قالم آرزوست
💡 لسان قالم اگر بسته شد چه غم دارم زبان حال نخواهد مؤونت گفتن
💡 دوش در بزم خموشان یک نفس دادند جای حالتی آمد که کرد از قیل و از قالم خلاص