قاضی حاجات
لغت نامه دهخدا
قاضی حاجات. [ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قاضی الحاجات. آنچه حاجت ها برآورد:
ای زر تو خدا نه ای ولیکن بخدا
ستار عیوب و قاضی حاجاتی.
|| ( اِخ ) قاضی الحاجات. یکی از نامهای خدا:
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم.حافظرجوع به قاضی الحاجات شود.
فرهنگ فارسی
یا آنچه حاجت ها بر آورد
جمله سازی با قاضی حاجات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون دیگریست قاضی حاجات محتشم مور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج
💡 بار دگر آن قاضی حاجات ندا کرد خیزید که آن فاتح ابواب درآمد
💡 دست برآورده ایم گرچه درین باب نیست حاجت دستان ما قاضی حاجات را
💡 شیخ مناجات شد قاضی حاجات شد پیر خرابات شد، طفل دبستان عشق
💡 کافی توئی و قاضی حاجات هم توئی نی بر کفا تکیه ما و نه بر قضاه
💡 یکجهان حاجت روی سیه و ناامید طلب آشفته سوی قاضی حاجات بریم
💡 در فرهنگ عامه و باورهای مذهبی، بسیاری از مردم در هنگام بروز مشکلات سخت، به دعا و توسل به قاضی حاجات روی میآورند.
💡 او همیشه در خلوت خود با قلبی پر از امید، از خداوند متعال که قاضی حاجات است، برای رسیدن به آرزوهای بزرگش درخواست میکرد.
💡 در متون عرفانی، مفهوم قاضی حاجات به عنوان نمادی از قدرت الهی برای برآورده ساختن نیازهای معنوی و مادی انسانها مورد بحث قرار گرفته است.