فوار

لغت نامه دهخدا

فوار. [ ف ُ ] ( ع مص ) دمیدن بوی مشک. ( منتهی الارب ). انتشار مشک. || غلیان و بالا رفتن آنچه در دیگ است. || بیرون آمدن آب از زمین و جوشیدن و جاری شدن آن. || هیجان و زدن رگ. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) سرجوش دیگ. ( منتهی الارب ).
فوار. [ ف َوْ وا ] ( ع ص ) مبالغه است از فور و فوران. مؤنث آن فوارة است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فوارة شود.

فرهنگ عمید

جوشنده، فوران کننده.

فرهنگ فارسی

بسیارجوشنده، فوران کننده
مبالغه است از فور و فوران و مونث آن فواره است.

جمله سازی با فوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آه از مه مختل شده وز اختر کاهل شده از عقده من فارغ شده بی‌دانش فوار من

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز