لغت نامه دهخدا
فراخیگاه. [ ف َ ] ( اِ مرکب ) کنایت از جایی که در آن مأکولات و مشروبات بسیار باشد و به آسانی توان یافت. ( آنندراج ):
تا ببینندشان بر آن سر راه
دور گشتند از آن فراخیگاه.نظامی.
فراخیگاه. [ ف َ ] ( اِ مرکب ) کنایت از جایی که در آن مأکولات و مشروبات بسیار باشد و به آسانی توان یافت. ( آنندراج ):
تا ببینندشان بر آن سر راه
دور گشتند از آن فراخیگاه.نظامی.
۱. جای فراخ و باوسعت.
۲. جایی که در آن نعمت فراوان باشد: تا ببینندشان بر آن سر راه / دور گشتند از آن فراخی گاه (نظامی: لغت نامه: فراخی گاه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی جمال و زیب و فر و رونق و ترتیب او آنهمه نو زیب و باخیر و فراخی گاه کو