فراخ قدم
مترادفها
قدمهای بلند
متضادها
قدم کوتاه
لغت نامه دهخدا
فراخ قدم. [ ف َ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) آن که گامهای بلند و فراخ بردارد:
به هیچ جا نرسد رهرو فراخ قدم
جز آن فراخ قدم که ش دو عالم است دو گام.امیرخسرو.فراخ گام. رجوع به فراخ گام شود.
فرهنگ فارسی
کسی که گامهای بلند و فراخ بردارد
جمله سازی با فراخ قدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلت به گونه پرگار شد فراخ قدم از آنکه عقل توچون دایره ست بی سر و پا
💡 او با قدمهای فراخ و استوار در میان میدان شهر حرکت میکرد تا هرچه سریعتر به مقصد مورد نظر خود در آن ساعت شلوغ برسد.
💡 آن سرباز با قدمهای فراخ و پرقدرت از میان موانع عبور میکرد تا نشان دهد که هیچ مانعی نمیتواند جلوی پیشروی او را بگیرد.
💡 مرد سالخورده با وجود ضعف جسمانی، سعی داشت با قدمهای فراخ و با اعتماد به نفس در مسیر تپهای که در پیش داشت گام بردارد.