لغت نامه دهخدا
فراخ دو. [ ف َ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) تیزرو. مرکبی که راههای دور رود و گامهای بزرگ بردارد: اسب فراخ دو. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخ رو شود.
فراخ دو. [ ف َ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) تیزرو. مرکبی که راههای دور رود و گامهای بزرگ بردارد: اسب فراخ دو. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فراخ رو شود.
مرکبی که راههای دور رود و گامهای بزرگ بردارد تیزرو: اسب فراخ رو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستبر بازو و لاغر میان و سینه فراخ دو شاخ ریش فرو هشته تا میان رستم