لغت نامه دهخدا
فر و زیب. [ ف َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شکوه و زیبایی:
دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی
با ریدکان مطرب بودی به فر و زیب.رودکی.
فر و زیب. [ ف َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شکوه و زیبایی:
دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی
با ریدکان مطرب بودی به فر و زیب.رودکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاها ز تندرستی تو طبع روزگار امسال فر و زیب زیادت ز پار یافت
💡 فرو مانده حیران در آن فر و زیب که سیمای دولت بود دلفریب
💡 سخن در جهان فر و زیب از تو یافت چو خورشید نور سخن از تو یافت
💡 به بالا همی بگذرد فر و زیب بترسم که فردا ببیند نشیب
💡 از خوشی و خرمی چو دار سلام است با فر و زیب تو هر مقام سمرقند
💡 سواری که باشد ورا فر و زیب نگیرد ورا رستم اندر فریب