لغت نامه دهخدا
غلال. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَلیل. ( منتهی الارب ). رجوع به غلیل شود.
غلال. [ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَلَّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به غلة شود: بلخ از کثرت غلال و انواع ارتفاع از بقاع دیگر مرتفعتر بود. ( جهانگشای جوینی ).
غلال. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَلیل. ( منتهی الارب ). رجوع به غلیل شود.
غلال. [ غ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَلَّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به غلة شود: بلخ از کثرت غلال و انواع ارتفاع از بقاع دیگر مرتفعتر بود. ( جهانگشای جوینی ).
= غَله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آبی ای رخ ار مر تو بو ید شود حمش غلال صص بی مهر تو باید شود بیشین ذخار