لغت نامه دهخدا
غذاده. [ غ ِ / غ َ دِه ْ ] ( نف مرکب ) غذادهنده. طعام دهنده. مغذی:
غم ز دل زاد و خورد خون دلم
خون مادر غذاده پسر است.خاقانی.
غذاده. [ غ ِ / غ َ دِه ْ ] ( نف مرکب ) غذادهنده. طعام دهنده. مغذی:
غم ز دل زاد و خورد خون دلم
خون مادر غذاده پسر است.خاقانی.
( صفت ) طعام دهنده مغذی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم ز دل زاد و خورد خون دلم خون مادر غذا ده پسر است