غبار افشاندن
مترادفها
گرد و خاک پاشیدن
لغت نامه دهخدا
غبار افشاندن. [ غ ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) گرد برانگیختن. گرد پاشیدن:
دی غباری بر فلک میرفت گفتم کاین غبار
مرکبان شه ز راه کهکشان افشانده اند.خاقانی.ساحل آماده ای گشته ست هر آغوش موج
گر غبار از دل به بحر بی کنار افشانده ام.صائب.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) برانگیختن گرد و غبار گرد پاشیدن.
جمله سازی با غبار افشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است از رخ آیینه هستی غبار افشاندن است