لغت نامه دهخدا
عذرات. [ ع َ ذِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَذرة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عذرة شود.
عذرات. [ ع َ ذِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَذرة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عذرة شود.
جمع عذره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی
💡 چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین عشق بوذروار گیر و گام سلمانوار زن
💡 چهره عذرات باید بر در وامق نشین عشق بو دردات باید گام سلمان وار زن
💡 خط ار به گرد عذرات همی نیارد گشت عجب مدار که مژگانت تیر پرتاب است