عدل کردن

لغت نامه دهخدا

عدل کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب )عدالت کردن. بعدل رفتار کردن. داد دادن. داد کردن. دادگستری. از روی عدل و انصاف عمل کردن:
عدل کن زانکه درولایت دل
درِ پیغمبری زند عادل.سنائی.حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم
بنده ایم ار صلح خواهی کرد با ما یانبرد.سعدی.پادشاهی که عدل نکند و نیکنامی توقع دارد بدان ماند که جو همی کارد و امید گندم دارد. ( مجالس سعدی ص 21 ).

فرهنگ فارسی

عدالت کردن بعدل رفتار کردن

جمله سازی با عدل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشان خیر باشد عدل و انصاف توان از عدل کردن جمع اطراف

💡 به عدل کردن و انصاف دادن ضعفا خلیفه عمر و یادگار نوشروان

💡 از صد هزار حج پذیرفته بهترست این عدل کردن تو و این همت و نظر

💡 نبودش در عدل کردن خاص و عام خلق را چون خویشتن خواهد مدام

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز