عجزت
مترادفها
ناتوانی، بیچارگی، درماندگی
متضادها
توانمندی، قدرت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی عَجَزْتُ: عاجز بودم
ریشه کلمه:
عجز (۲۶ بار)
(بر وزن فلس) ناتوانی. «عَجِزَ عَنهُ عَجزاً: ضعف عنه ای لم یقتدر علیه»،. در مفردات آمده: عجز انسان قسمت مؤخّر اوست، مؤخّر غیر انسان نیز به آن تشبیه شده. و اصل عجز تأخّر از شیء و حصول در آخر آن است در تعارف اسم شده به قصور از چیزی و آن ضّد قدرت است.
جمله سازی با عجزت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و چنان که کفارت در شریعت بزبان علم معروفست اما العتق و اما الاطعام و اما الکسوة فان لم یستطع فصیام ثلاثة ایام، هم چنان کفارت طریقت بزبان اشارت سه قسم است: بذل الروح بحکم الوجد، او بذل القلب بصحّة القصد، او بذل النفس بدوام الجهد، فان عجزت فامساک و صیام عن المناهی و المزاجر.
💡 شیخ هر وقت کی خواندی چون به آیتی رسیدی کی سوگند بودی گفتی خداوندا این عجزت تا کی بود؟
💡 هو اجید حق اوجد الحق کلها و ان عجزت عنها فهوم الا کابر
💡 ز طوفان حوادث فیض عجزت ایمنی بخشد شکستن میبرد جویا به ساحل کشتی دل را