لغت نامه دهخدا
عت. [ ع َت ت ] ( ع مص ) باز بازگردانیدن بر کسی سخن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رد کردن کلام بر کسی باری پس از بار دیگر. ( اقرب الموارد ). || ستیهیدن بر کسی در سؤال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
عت. [ ع َت ت ] ( ع مص ) باز بازگردانیدن بر کسی سخن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رد کردن کلام بر کسی باری پس از بار دیگر. ( اقرب الموارد ). || ستیهیدن بر کسی در سؤال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
باز باز گردانیدن بر کسی سخن را رد کردن کلام بر کسی باری پس از بار دیگر
عت
گوشت. قسمت نرم بدن جانوران که حلال آنها قابل خوردن است. گوشت بعد از غلات و حبوبات خوراک اصلی انسان است.
به معنی آدم، در گذشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سروی اما نروی هیچ گهی با کس راست مهی اما نکنی پشت پی طا عت خم