لغت نامه دهخدا
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَ ] ( اِخ ) ابن حاج عبدالرجب بن المخلص العبادی. وی مردی فاضل، عالم، متکلم و فقیه بود و شعر میگفت. از تألیفات اوست: عقاید الدینیه علی البراهین العقلیه المستمسکات القطعیة الیقینیة. ریاض الجنان و حدائق الغفران. نیلوفریه ( که ناقص است ). فرائد الصافیة علی الفوائد الوافیة. ( حاشیه بر شرح جامی ). رفع الغوایة ( شرح الهدایة ) وجز آن، و او را دیوان شعری است. ( از روضات ص 360 ).
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَِ ] ( اِخ ) ابن شعیب، مکنی به ابورفاعة. رجوع به ابورفاعه عبدالقاهر شود.
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَِ ] ( اِخ ) ابن طاهربن محمدبن عبداﷲ البغدادی التمیمی الاسفراینی، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور بغدادی و به الاعلام زرکلی شود.
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَِ ] ( اِخ ) ابن طاهر التمیمی،مکنی به ابوسعید. رجوع به ابوسعید عبدالقاهر شود.
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲبن الحسین الحلبی، مکنی به ابوالفرج شاعر مجید بود. او راست: شرح بر دیوان المتنبی.وی به سال 551 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدالقاهر. [ ع َ دُل ْ هَِ ] ( اِخ ) ابن عبدﷲبن محمد البکری الصدیقی، مکنی به ابوالنجیب و معروف به سهروردی.رجوع به ابوالنجیب سهروردی و به الاعلام زرکلی شود.