طبه

لغت نامه دهخدا

( طبة ) طبة. [ طِب ْ ب َ ] ( ع اِ ) نورد ابر. || زمین دراز گیاه ناک. || جامه پیش گشاده درازدامن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جامه دراز. ( نسخه ای از مهذب الاسماء ). || پوست دراز. || دوال دقیق. || خط شعاع آفتاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، طِبَب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( مهذب الاسماء ). || گونه. ( منتهی الارب ).
طبة. [ طُب ْ ب َ ] ( ع اِ ) دوال که درزهای مشک به وی گیرند. اوالسیر الذی یکون فی اسفل القربة بین الخرزتین. ( منتهی الارب ). مغزی. زِه.

فرهنگ فارسی

دوال که درزهای مشک بوی گیرند

جمله سازی با طبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روح را قبهٔ مقدس بست طبه را خرگه مجسم زد

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز