لغت نامه دهخدا
ضرب زن. [ ض َ زَ ] ( نف مرکب ) زننده با ضربت. زخم زننده. || ( اِ مرکب ) نوعی توپ. ( فرهنگ نظام ). و گوید این لفظ در عالم آرای عباسی نیز آمده است: موازی صد توپ ضرب زن... بتصرف توپچیان شاه عباس درآمد. ( روضةالصفا ج 8 ).
ضرب زن. [ ض َ زَ ] ( نف مرکب ) زننده با ضربت. زخم زننده. || ( اِ مرکب ) نوعی توپ. ( فرهنگ نظام ). و گوید این لفظ در عالم آرای عباسی نیز آمده است: موازی صد توپ ضرب زن... بتصرف توپچیان شاه عباس درآمد. ( روضةالصفا ج 8 ).
( صفت ) ۱ - آنکه ضرب نوازد ضربگیر. ۱ - نوعی توپ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز توپ و ضرب زن آتشکده ست مریخش نشسته بر سر آتشکده چو راهب پیر