لغت نامه دهخدا
صیدافکن. [ ص َ / ص ِ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه صید را از پای دراندازد. شکارگیر. شکاری:
چو در نالیدن آمد طبلک باز
درآمد مرغ صیدافکن بپرواز.نظامی.زبون گیری نکرد آن شیر نخجیر
که نبود شیر صیدافکن زبون گیر.نظامی.
صیدافکن. [ ص َ / ص ِ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه صید را از پای دراندازد. شکارگیر. شکاری:
چو در نالیدن آمد طبلک باز
درآمد مرغ صیدافکن بپرواز.نظامی.زبون گیری نکرد آن شیر نخجیر
که نبود شیر صیدافکن زبون گیر.نظامی.
= شکارچی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی به قصد شکار دل هنرسنجان کمند خامه ی صیدافکن تو طره ی حور
💡 دلاور عقابی شود صیدافکن همایون همایی شود سایهگستر
💡 نیم بسمل شدم از آهوی صیدافکن تو چه کند تا به من آن غمزه خونخوار هنوز
💡 با دل غمدیدهای صیدافکن عاشقنواز میکند بسیار خوبی عمر مژگانت دراز
💡 زبونگیری نکرد آن شیر نخجیر که نبود شیر صیدافکن زبونگیر
💡 راست رو، موشکاف و صیدافکن در یک انگشت صد هنر دارد