صناع

لغت نامه دهخدا

صناع. [ ص َ ] ( ع اِ ) چوبهاست که بدان آب را چندی بند کنند. || ( ص ) رجل صناع الیدین؛ ماهر باریک کار چربدست در پیشه و کار خود. ( منتهی الارب ). دست کار. چرب دست. ( مهذب الاسماء ).
صناع. [ ص ُن ْ نا] ( ع ص، اِ ) ج ِ صانع: صنعت صناع رصافه به اضافت تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابله آن ناچیز شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 421 ). وقتقونوین را بر سر اسیران و صناع بگذاشت تا آن زمستان در آن جایگه مقام کردند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به صانع شود.
صناع. [ ص َ ] ( اِخ ) حمصی وی را با دعبل بن علی حکایتی است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= صانع

فرهنگ فارسی

جمع صانع
صنعتگران
ویرا با دعبل بن علی حکایتی است

جمله سازی با صناع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انصاف منصف تو که صناع حاذق است خوارزم را به صنعت صنا کند همی

💡 باشد او ناقص اندر آن صنعت بیش (؟پیش) صناع نبودش قیمت

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز