صف کشیده
مترادفها
صفبندی شده، ردیف شده
متضادها
پراکنده، نامنظم
لغت نامه دهخدا
صف کشیده. [ ص َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رده بسته. به صف ایستاده:
چپ و راست صف برکشیده سپاه
پیاده به پیش اندرون رزمخواه.فردوسی.کنیزکان به گرد او کشیده صف
ز کرکی و نعامه و قطای او.منوچهری.نمایند در چشم من همچنانک
کشیده ز شطرنج بر تخته صف.مسعودسعد.رجوع به صف و صف کشیدن شود.
فرهنگ عمید
صف بسته، به صف ایستاده، رده بسته.
فرهنگ فارسی
( صفت ) به صف ایستاده رده بسته.
جمله سازی با صف کشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر تیغ کُه دیدهبان برگماشت به هامون سپه صف کشیده بداشت
💡 ماهرویان طراز و مشک مویان ختن پیش تو هنگام خدمت صف کشیده در قطار
💡 تا قلب عاشقان را تسخیر خود نماید از صف کشیده مژگان صفهای لشکرش بین
💡 به بالای سر نره دیوان چو ابر همه صف کشیده چو غران هژبر
💡 مجلس او همچو بستان سلمانست باز صف کشیده پیش او چون سرو در بستان پری