لغت نامه دهخدا
صبح دل. [ ص ُ دِ ] ( ص مرکب ) مردم صاف دل و روشن ضمیر و متقی و پرهیزکار باشد. ( برهان ):
گفتمش ای صبحدل، سکه کارم مبر
زرّ و سر اینک ز من، سکه رخ برمتاب.خاقانی.
صبح دل. [ ص ُ دِ ] ( ص مرکب ) مردم صاف دل و روشن ضمیر و متقی و پرهیزکار باشد. ( برهان ):
گفتمش ای صبحدل، سکه کارم مبر
زرّ و سر اینک ز من، سکه رخ برمتاب.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دماغ آنکه چو آئینه زیر زنگ خمار صفای صبح دل میگسار کی داند
💡 میتوان یافت به صبح دل بیدار نجات از خیال عدم و خواب پریشان وجود
💡 آنجا که آتش تو بالا گرفته در دل هم شمع جان نهاده هم صبح دل دمیده
💡 صفای صبح دل عاشقان به دست آرد نسیم باد صبا ساز نوبهار کند
💡 بوقت صبح دل را شاد گردان حقیقت جان ودل آباد گردان
💡 از نور دلش صبح دل افروز صفا یافت وز فیض کفش ابر گهر بار حیا کرد