شکم گنده
مترادفها
شکم بزرگ، شکم درشت
متضادها
شکم لاغر
لغت نامه دهخدا
شکم گنده. [ ش ِ ک َ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کلان شکم. ( ناظم الاطباء ). که شکم بزرگ دارد. بزرگ شکم. بطین. دارای شکمی بزرگ. کلان شکم. شکم آور. منفوخ. در تداول عوام، آنکه شکمی بزرگ و پیش آمده دارد. ( یادداشت مؤلف ). || پرخور. آنکه بسیار خورد. بسیارخوار. پرخوار. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.
فرهنگ عمید
۱. کلان شکم، ویژگی آن که شکمش بزرگ و برآمده باشد.
۲. [مجاز] پرخور.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که شکمش بزرگ و بر آمده باشد بطین.
جمله سازی با شکم گنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون خان شکم گنده گندیده دهن از ساحت سمنان به سقر سخت سکن
💡 سر و ریشی صفا دهد از نو شکم گنده را دهد به جلو