لغت نامه دهخدا
شکرقند. [ ش َ ک َ ق َ ] ( اِ مرکب ) نبات. || نوعی از سیب زمینی شیرین. ( ناظم الاطباء ).
شکرقند. [ ش َ ک َ ق َ ] ( اِ مرکب ) نبات. || نوعی از سیب زمینی شیرین. ( ناظم الاطباء ).
۱. ریشۀ قرمز و شیرین گیاهی شبیه سیب زمینی که در اطراف ریشه تولید می شود.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] بسیار شیرین.
۳. (اسم، صفت ) [مجاز] معشوق.
نبات یا نوعی از سیب زمینی شیرین.
💡 شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من چرا کند شکرقند جست و جوی ترش
💡 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان
💡 نمک از لعل شکر بار نباری باری وز شکرقند به خروار نداری داری