شوریده روزگار

لغت نامه دهخدا

شوریده روزگار. [ دَ / دِ زْ / زِ ] ( ص مرکب ) پریشان ایام. کنایه از بی سامان و بی سرانجام. ( آنندراج ). بی چاره و بی نوا و درمانده. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بی سروسامان، بینوا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بیچاره بینوا درمانده.

جمله سازی با شوریده روزگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی دل تر از نزاری شوریده روزگار از مادر زمانه بر آنم که کس نزاد

💡 هزار بارم اگر بفکنی و برداری همان نزاری شوریده روزگار توام

💡 چون دید کز تطاول آن زلف بیقرار شوریده روزگار و پراکنده خاطریم

💡 تلخ است بر نزاریِ شوریده روزگار زهرِ فراقِ دوست در ایّامِ نوبهار

💡 لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خدایی که نیست معبود بسزا جز او، در هر دو جهان سزای خداوندی کیست مگر او؟ دست گیر خستگان نیست جز توقیع جمال و لطف او، نوازنده یتیمان نیست جز منشور کرم او. بار خدایی که دلهای دوستان بسته بند وفاء او، جانهای مشتاقان در آرزوی لقاء او، ارواح عاشقان مست مهر از جام بلاء او، آرام خستگان از نام و نشان او، سرور عارفان از ذکر و پیغام او. نکو گفت آن شوریده روزگار که گفت:

💡 ضایع مکن چو بلبلِ شوریده روزگار مسکین شده به جان و به دل مبتلایِ گل

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز