شوریده رنگ
مترادفها
رنگ و رو رفته، رنگپریده
متضادها
شفاف، زلال، صاف
لغت نامه دهخدا
شوریده رنگ. [ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) رنگ پریده. ( ناظم الاطباء ). رنگ بگردانیده:
در این بود درویش شوریده رنگ
که شیری درآمد شغالی به چنگ.سعدی. || کنایه از مردم رند و ملامتی. ( آنندراج ):
بپرسیدم این کشور آسوده کی شد
کسی گفت سعدی چه شوریده رنگی.سعدی.در اوباش، پاکان شوریده رنگ
همان جای تاریک و لعل است و سنگ.سعدی.یکی گفتش ای یار شوریده رنگ
تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ.سعدی.
فرهنگ عمید
۱. رنگ پریده.
۲. افسرده.
۳. ملامت شده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) رنگ پریده.
جمله سازی با شوریده رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کردهای در فرنگ؟
💡 در اوباش، پاکان شوریده رنگ همان جای تاریک و لعلند و سنگ