لغت نامه دهخدا
شستگانی. [ ش ِ / ش َ ت َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) اساس و بنیادو پی عمارت. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). در برهان به معنی اساس و بنیاد عمارت آمده نمی دانم در بیت زیر از ابوالفرج رونی کلمه معنی اساس می دهد یا نه، و شاهد دیگری برای شستگانی نیافتم. ( یادداشت مؤلف ):
ز گرد درگه او ساز شستگانی عمر
که قلب کعبه بود شستگانی محراب.ابوالفرج رونی.
شستگانی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) یا کسور شستگانی، آنک منجمان بکار دارند چون دقیقه و ثالثه. ( التفهیم ).